طوطی نگهبان مادر افرینش

داستان فلسفی »طوطی نگهبان و گل مادر آفرینش«
در آغاز، جهان تنها حلقههایی بیپایان بود؛ چرخشهای زمان، بیصدا و بیمعنا. از دل این حلقهها،
طوطی نگهبان پدیدار شد—پرندهای که نه فقط جسم، بلکه حافظهی هستی را در پرهایش حمل
میکرد. او بر تخمهایی ایستاده بود که آینده را در خود نهفته داشتند؛ تخمهایی که هنوز شکسته
نشده، اما حامل رؤیاهای فردا بودند.
گل مادر آفرینش، آرام از نگاه طوطی زاده شد. نه از خاک، بلکه از حافظهی جهان. گلبرگهایش
زمزمهی عشق نخستین بودند، و مرکز سرخش، آتش جاودانگی. این گل، فرزند نگاه نگهبان بود؛ گلی
که نشان میداد آینده تنها با پاسداری از میراث، میتواند شکوفا شود.
طوطی نگهبان، با چشمانی بیدار، میان گذشته و آینده ایستاده بود. او میدانست که هر تخم، هر
حلقهی چوب، و هر گلبرگ، بخشی از چرخهی جاودانگی است. وظیفهاش نه حفاظت از جسم، بلکه

پاسداری از معنا بود – از آنچه هنوز نیامده، اما ارزشمندتر از هر آنچه دیدهایم.

گلی که از وسط این اثر بیرون آمده، همان کاال لیلی )Lily Calla )است. این گل در طبیعت نماد پاکی،
تولد دوباره و جاودانگی به شمار میرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *