
خلاصه داستان دیوانه و دلبر
این اثر روایت فروپاشی یک عاشق است؛ مردی که با خیالات شیرین به خانهی معشوق میرود، اما در لحظهای کوتاه با حقیقتی ویرانگر روبهرو میشود. پشت دیوار چوبی و قاب پنجره، معشوق را در آغوش دیگری میبیند؛ همان لحظه، قلبش میشکند و دنیایش فرو میریزد
دیوانه و دلبر“ – قصهای از عشق، جنون و سقوط
اثر ”دیوانه و دابر“ روایتگر شکستن یک رؤیا و فروپاشی دنیای درونی یک عاشق است. مردی که با
خیاالتش به سمت خانه معشوق میرود، در لحظهای کوتاه اما ویرانگر، با حقیقتی تلخ روبهرو
میشود؛ حقیقتی که تمام باورهایش را درهم میشکند.

عناصر بصری اثر:
- دیوانهی دلشکسته با سیگاری در دست، غرق در اندوهی عمیق است؛ نمادی از فروپاشی
امید و تسلیم در برابر غم. - معشوق و مرد دیگر، در قاب پنجرهای که همچون زندانی از خاطرات به نظر میرسد، گویی
بیخبر از دنیای دیوانهی بیرون، در دنیای خود غرقاند. - نور کمجان چراغ روی دیوار، نشانی از امیدی است که هنوز در تاریکی احساسات سوسو
میزند، اما دیگر راهی برای بازگشت ندارد.
این اثر، یک داستان از عشق، خیانت، و جنون را به زبانی خاموش اما نافذ بیان میکند.
”دیوانه و دلبر“ قصهی عاشقی است که در خیالش به خانهی معشوق سر میزند، اما ناگهان با
حقیقتی ویرانگر روبهرو میشود. او، پشت دیواری از چوب و خاطرات، شاهد رقص معشوقش در
آغوش مردی دیگر است. همان لحظه، قلبش ترک میخورد، دنیایش فرو میریزد، و سیگاری در
دست، در تلخی سرنوشت خود گم میشود.
این اثر تجسمی است از: - وهم و واقعیت؛ مرز باریکی که گاهی در آن گم میشویم.
- شکستن قلب؛ لحظهای که عشق از رویا به کابوس بدل میشود.
- تنهایی و سوختن در غم؛ تصویری از انسانی که در سکوتش فریاد میزند.
”دیوانه و دلبر“ نه فقط یک اثر هنری، بلکه روایتی از عشق بیسرانجام، خیانت، و جنون است.
.۱ ”گاهی عشق، خیالی است که در آن گم میشوی… اما حقیقت مثل شیشهای ترکخورده، دیر یا
زود مقابل چشمانت میشکند.“
.۲ ”او میرقصد، بیخبر از دیوانهای که پشت دیوار، تمام جهانش را از دست میدهد.“
.۳ ”سیگارم را روشن میکنم، نه برای آرامش، که برای سوختن با خاطراتی که دیگر به من تعلق
ندارند.“
.4 ”دیدمش… و همان لحظه چیزی درونم مرد. نه او فهمید، نه آن مردی که در آغوشش
میچرخید.“
.۵ ”تمام شبها را با رؤیای بودنش گذراندم، اما در یک لحظه، بیدار شدم و دیدم که هرگز برای من
نبود.“
.۶ ”من پشت پنجره ماندم، او در آغوش دیگری چرخید، و میان ما تنها یک دیوار چوبی نبود، یک دنیای
ناتمام بود.“
.۷ ”دیوانه نبودم… فقط عاشق بودم. اما عشق اگر پاسخ نگیرد، آدم را دیوانه میکند.“
اگر دوست دارید، میتوانیم متنی خاص و شخصیتر هم برای اثر تنظیم کنیم!
.۱ ”گاهی عشق، خیالی است که در آن گم میشوی… اما حقیقت مثل شیشهای ترکخورده، دیر یا
زود مقابل چشمانت میشکند.“
.۲ ”او میرقصد، بیخبر از دیوانهای که پشت دیوار، تمام جهانش را از دست میدهد.“
.۳ ”سیگارم را روشن میکنم، نه برای آرامش، که برای سوختن با خاطراتی که دیگر به من تعلق
ندارند.“
.4 ”دیدمش… و همان لحظه چیزی درونم مرد. نه او فهمید، نه آن مردی که در آغوشش
میچرخید.“
.۵ ”تمام شبها را با رؤیای بودنش گذراندم، اما در یک لحظه، بیدار شدم و دیدم که هرگز برای من
نبود.“
.۶ ”من پشت پنجره ماندم، او در آغوش دیگری چرخید، و میان ما تنها یک دیوار چوبی نبود، یک دنیای
ناتمام بود.“
.۷ ”دیوانه نبودم… فقط عاشق بودم. اما عشق اگر پاسخ نگیرد، آدم را دیوانه میکند.“
شب، سنگینتر از همیشه، خیابانهای خلوت را در بر گرفته بود. سایهها روی دیوارها میرقصیدند،
اما من فقط به یک پنجره خیره مانده بودم… پنجرهای که مرا از حقیقتی تلخ جدا میکرد.
او آنجا بود، درست همانگونه که همیشه تصورش میکردم؛ اما نه در آغوش من. لبخندش، چرخش
موهایش در نور زرد اتاق، دستهایی که دورش حلقه شده بود… همه چیز واقعی بود، جز من. من
فقط یک تماشاگر بودم، پشت دیواری از چوب و حسرت.
سیگارم را روشن کردم. شاید دودش میتوانست شعلهای که درونم زبانه میکشید را خاموش کند.
شاید میتوانست خاطراتی را که حاال دیگر به من تعلق نداشتند، بسوزاند.
و در آن لحظه، فهمیدم که دیوانه نه آن کسی است که عشق را تا مرز جنون باور دارد، بلکه آن که
درون این مرزها، بیخبر، با دیگری میرقصد.
170cm-100cm :ابعاد
پوشش:روغن بورماواکس ایتالیا
قیمت: فروشی نیست